شهید محمد مهدی لطفی نیاسر و حوادث خطرناک (۱)

شهید محمد مهدی لطفی نیاسر و حوادث خطرناک (۱)

گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.
سالهای اول دهه شصت خونه ما توی کوچه هفت متری منبع آب خیابان آذر در شهر مقدس قم بود و مهدی هم همونجا به دنیا اومد.
به نظرم شش سالش بود و خیلی نترس، درِ خونهٔ ما توی کوچه اصلی باز می‌شد و پیاده رو نداشت، ماشینها هم به سرعت حرکت می‌کردند، سعی کردم به عنوان برادر بزرگتر به مهدی یاد بدم وقتی در را باز کردی اول بیرون را نگاه کن بعد برو بیرون.
یه روز توی حیاط به چرخم ور میرفتم که مهدی اومد و در حیاط را باز کرد و تا اومدم صداش بزنم…
صدای برخورد شدیدی اومد، خودمو رسوندم دم در ولی نه مهدی بود و نه اتومبیلی!!!

دوتا خونه آنطرف تر را نگاه کردم، دیدم راننده با ترس از ماشین پیاده شده و خودش هم نمیدونه چی شده!!!
ولی مهدی هم پیداش نبود!!!
یه دفعه زیر اتومبیل رو نگاه کردم، وای مهدی زیر ماشین گیر کرده بود و چندین متری هم کشیده شده بود، سراسیمه مهدی را از زیر ماشین درآوردیم که مامان رسید. ترسیدم ولی مامان آروم مهدی را بغل کرد و با خودش برد.
تا مدتها که مامان مهدی را می‌برد حمام، از زیر پوست سر مهدی شن می اومد بیرون.
مادرهای شهدا، آرامند چون میدانند دارن سرباز تربیت می‌کنند و سرباز نیازمند آرامش مادر است.
?➖➖➖➖➖➖?️
? شهید راه نابودی اسرائیل ?
?➖➖➖➖➖➖?️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *