
#يادش_بخير
بچه ها كي مياد فردا بعد نماز صبح بريم تيراندازي؟!!
من و خواهرم و دايي كوچيكم سه تايي نماز صبح و ميخونديم و با شوق و ذوق لباسامونو ميپوشيديم و يه بطري اب معدني بر ميداشتيم و ميرفتيم!
ميرفتيم خارج از نياسر نزديك عباس اباد
يدونه قوطي كنسرولوبيابرميداشت ميبرد عقب ميذاشت پشتش كوه بود كه اگه خطازديم به كوه بخوره.
نوبتي تير اندازي ميكرديم و كلي عشق ميكرديم، تك تك در گوشمون تعريف ميكرد ميگفت ترشي نخوري يه چيزي ميشيا! دست نشونه ت بد نيستا! به خودم رفتي!
الان متوجه شدم كه به هر سه تامون اروم همينو ميگفت!
يبار يادمه طاقت نمي اورديم تا صبح فردا، گفتيم همين الان باهاش گنجيشك بزنيم؟!
گفت نههه گناه دارن انجيرارو بزنيد!
ميگفت دستتونو هيچوقت رو ماشه نذاريد حتي اگه مطمئن بودي خاليه!
دلتنگتیم دایی مهدی …
پ.ن: خاطره از خواهرزاده شهید لطفی
?➖➖➖➖➖➖➖?️
? شهید راه نابودی اسرائیل ?
?➖➖➖➖➖➖➖?️
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر خاطرات و آثار شهید راه نابودی اسرائیل