خانه / یادش بخیر

یادش بخیر

خاطره از خواهر شهید مهدی لطفی

#یادش_بخیر یادش بخیر هر وقت حرف از مناطق و راهیان نور میشد کلی شوق و شور تو چشماش میدیدم . چند بار گفت بیاید دسته جمعی بریم من براتون روایت کنم . ولی حیف هیچوقت جور نشد بریم . چقدر ذوق مناطق رو داشت و به عشقش که شهدا بودن …

ادامه مطلب

خاطره مسافرت مشهد با شهید لطفی …

#یادش_بخیر مشهد بودیم ، آخرای شب دایی مهدی گفت: بچه هاکی میادبریم حرم؟من و خواهرم قبول کردیم و سه تایی رفتیم، بهترین زیارت عمرمون شد.یادمه اونشب یه نم بارون میزد.پابرهنه توی صحن قدم برمیداشت میگفت حرمت داره. دستش و به در میکشید و متبرک میکرد.یکی یکی همه صحنا رو رفتیم …

ادامه مطلب

خاطره تمرین تیراندازی با شهید

#یادش_بخیر بچه ها کی میاد فردا بعد نماز صبح بریم تیراندازی؟!!من و خواهرم و دایی کوچیکم سه تایی نماز صبح و میخوندیم و با شوق و ذوق لباسامونو میپوشیدیم و یه بطری اب معدنی بر میداشتیم و میرفتیم!میرفتیم خارج از نیاسر نزدیک عباس ابادیدونه قوطی کنسرولوبیابرمیداشت میبرد عقب میذاشت پشتش …

ادامه مطلب

هرچی اصرار کردیم آقا مهدی نیومد خونمون هیئت …

#یادش_بخیر چند ماه قبل شهادت آقا مهدی، هیئت ماهانه اصحاب عاشورایی منزل ما بود.از آقا مهدی هم از قبلش خواسته بودم که با توجه به اینکه منزل ما نزدیک همدیگه است، هر وقت هیئت منزل ما بود حتما تشریف بیاره.شبی که هیئت برگزار شد دیدم خبری از آقا مهدی نیست. …

ادامه مطلب

فاتحه برای اونیه که دستش خالیه، برای امواته نه شهدا!

دو برادر شهید مهدی لطفی نیاسر #یادش_بخیر من ۱۳ ، ۱۴ سالم بود ، یه روز مهدی منو برد گلزار شهدا علی بن جعفر ، خیلی حال و هوای خاصی داشت ، وقتی وارد شدیم من طبق چیزی که یاد گرفته بودم شروع به خواندن فاتحه کردم .مهدی گفت: خوشم …

ادامه مطلب

خدا همسایه شهید نصیبمون کرد …

#خاطره_از_همراهان با فرزند شهید سید محمود موسوی دوست صمیمی بودم ، زمانی که می خواستیم برای خانه دار شدن انتخاب واحد کنیم به دوستم گفتم از پدر شهیدت بخواه که یک همسایه خوب نصیبم کنه چون داشتن همسایه خوب خیلی مهمه. دوستم به من گفت از خود شهید بخواه و …

ادامه مطلب

خاطره ای از همکاران شهید مهدی لطفی نیاسر

#یادش_بخیر داشتیم میرفتیم ماموریت هواپیما تاخیر داشت هرکدوم یه گوشه ای روی صندلیای فرودگاه ولو شدیمبعد از مدتی که بلندگو اعلام کرد و شماره پرواز گفت یه دفعه دیدم حاج مهدی نیستهمه جا رو گشتم آخر سر ، یه سری به نمازخونه فرودگاه زدم دیدم تمام اون مدتی که ما …

ادامه مطلب

یادش بخیر یه شب داشتیم با مهدی بازی میکردیم …

#یادش_بخیر یه شب داشتیم با مهدی بازی میکردیم من ۷، ۸ ساله بودم وقت اذان شد و نماز مغرب …مهدی گفت بریم نماز گفتم یه کم دیگه بازی کنیم !گفت اول نماز !من با ناراحتی بلند شدم و تند تند و با صدای آهسته نمازمو خوندم !گفت سرعتشو کار ندارم …

ادامه مطلب

خاطره از همکاران شهید مهدی لطفی نیاسر

یادش_بخیر جای همتون خالی …دیشب رفته بودم مراسم دانشگاه امام صادق علیه السلامسخنرانی آقا پناهیان و روضه حاج میثم مطیعی … خیلی عالی بود …ولی…از اول مجلس یاد آقا مهدی افتادم بارها اینجا دیده بودمش خیلی دلم برا صورت نازش و صدای قشنگش تنگ شدهمی گفت تو تهران فقط دانشگاه …

ادامه مطلب

به این فکر کردی که شاید آخر عمرمون همینجا باشه؟

#یادش_بخیر سه سال پیش بود با مهدی رفته بودیم برای ماموریت کویر ، ماشین اول به دلیل مشکلی برگشت و به دلیل تعجیل در انجام کار ، ماموریت را عقب ننداختیم و به حرکت ادامه دادیم .(حرکت در کویر باید حداقل دوماشین باشه که اگر مشکلی پیش آمد به هم …

ادامه مطلب