خانه / ارسالی از همراهان / فرمانده بود…

فرمانده بود…

خاطره

فرمانده بود
قرار بود یک بخشی را آماده کنیم برای کارها
صبح بیدار شدم دیدم نیست
رفتم دیدم خودش بیل را برداشته
و شروع کرده تا بچه ها بیان…

شهید راه نابودی اسرائیل

یک نظر

  1. سلام
    مهدی دلم برات یه ذره شده…
    توروخدا امشب بیا تو خوابم…
    خیلی دوست دارم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.